سلامسلام

الان منو سید فاطم پیش همیم همینجوری هی حرف می زنه  منم دلم نمیاد شیطونی میکنه

بترسونمش  آخ بچس ...

هفته ی بعدی میریم قم عروسی کلی خوش میگذره  قراره بترکونیم  دیروز منو فاطم رفتیم ساری لباس بگیریم   ولی خانواده ی داماد مذهبی هسن باید اینجوری  باشیم فردا هم میرم مدرس باید درس بخونم

یکی از تفریحات دوران بچگیم این بود که چند تا لیوان آب میخوردم بعد دراز می کشیدم و شکممو تکون میدادم از توی شکمم صدای آب میومد احساس سواحل صخره ای بهم دست می داد...

فاطم میگه اینو بزار چون که ی روز به معلمم دست گل دادم

بابایخداحافظ